پنج شنبه 7 آوريل 2005
مصدق در عرصه علم و قلم
مصدق در 29 اردیبهشت 1261 هـ .ش. در تهران چشم به جهان گشود. پدرش میرزا هدایت آشتیانی وزیر دفتر در دوران ناصری و از رجال تجددخواه و هوادار امیرکبیر به شمار میرفت. اودر سال 1271 هـ.ش و در زمانی که مصدق دوازده ساله بود، بدرود حیات گفت
مادر مصدق، ملک تاج خانم نجم السلطنه(درگذشته 1311 هـ.ش.) از نوادگان فتحعلی شاه قاجار بود که در سال 1307، بیمارستان “نجمیه” را در تهران (در خیابان جمهوری فعلی) بنیاننهاد. این بیمارستان که بعد از بیمارستان “سینا” دومین ساختمان طراحی شده برای بیمارستان محسوب میشود در حال حاضر در اختیار دانشگاه بقیهالله وابسته به سپاه است که در سالگذشته - سال 82 - در ردیف آثار ملی قرار گرفت - روزنامهی شرق 12/7/1382
مصدق بعد از درگذشت پدرش، از طرف ناصرالدینشاه لقب “مصدق السلطنه” را دریافت کرد، زیرا به گفتهی مصدق در آن دوره، اعطای لقب و ارجاع خدمت تابع سن و سال افراد نبود وبسیاری از مشاغل را شاه در طول زندگی و یا بعد از مرگ رجال کشور، برای قدردانی به فرزندان آنها محول میکرد
مصدق بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی در تهران، اندک زمانی بعد از ترور ناصرالدین شاه (اردیبهشت 1275) به پست عالیرتبهی مالیه و بازرس امور مالی که در آن زمان اصطلاحا مستوفی نامیده میشد، رسید. او در هنگام انتصاب به سمت مستوفیگری خراسان، شانزده هفده سال بیشتر نداشت; اما به روایت خودش به رغم احساس رضایت در سالهای نخستین این مسؤولیت، پنداشت که معلومات دیگری نیز هست که در مکتبخانههای متداول نیاموخته و در نتیجه تصمیم گرفت تا در یادگیری آنها بکوشد; و در ظاهر به حکم “عدو شود سبب خیراگر خدا خواهد” با وقوع حادثهای به این مهم دست یافت. حادثه از این قرار بود که به دنبال شکایت یک ارباب رجوع که به قول مصدق “حقوقی در حقش برقرار شده و از تأدیهی رسوم معمول خودداری میکرد...” بهانهای به دست امینالسلطان اتابک اعظم صدراعظم دوران ناصری و مظفری داد تا ناراحتی درونی خود را نسبت به مصدق که میاندیشید با مخالفان صدراعظم ارتباط دارد، علنی ساخته و تصمیم به برکناری او بگیرد، کاری که در عمل اتفاق نیفتاد
اما به هرحال، بعد از این جریان، مصدق در خانه عزلت گزید و سپس برای فرار از رنج بیکاری روانهی مدرسهی تازهتأسیس شدهی علوم سیاسی آن دوره گردید. ولی به علت ممنوعیتتحصیل مستخدمین دولت، او در خانه به مطالعهی خصوصی پرداخت و به گفتهی خودش از اساتیدی مانند شادروان شیخ محمدعلی کاشانی، میرزا عبدالرزاق خان یغابری، میرزاغلامحسینخان رهنما و میرزا جوادخان قریب (دیپلم مدرسهی سیاسی و ناظم مدرسهی آلمانی) بهره برد. استادانی که مصدق ایام مصاحبت با آنان را همواره به خاطر داشت و خود را مرهون الطاف آنها میدانست
مصدق ضمن تأکید بر اینکه چیزی به اندازهی افزایش معلومات در آن زمان برایش اهمیت نداشته، برای رها کردن خدمات دولتی و پرداختن به تحصیل، دو دلیل ذکر میکند: یکی این بودکه از مسؤولیت کاری که داشتم خود را خلاص کنم تا بهتر بتوانم تحصیل کنم و دیگر اینکه چون تبلیغات بر علیه مستوفیان روز به روز شدت پیدا میکرد. من خود را از جرگهی آنان خارجنمایم و علت شدت تبلیغات این بود که بعد از مشروطه این فکر در جامعه قوت گرفت که تجدید رژیم مستلزم تشکیلات جدید است; کارمندان قدیم باید از کار خارج شوند و جای خود را بهاشخاص جدید بسپارند
مصدق در 19 سالگی با خانم ضیاءالسلطنه ازدواج کرد که حاصل آن پنج فرزند بود: خانم ضیاء اشرف (درگذشته به سال 1372); منصوره (درگذشته به سال 1358); مهندس احمد مصدق(1364ـ1282); دکتر غلامحسین مصدق (1369ـ1285) و خدیجه کوچکترین فرزند مصدق که از 13 سالگی هنگامی که مأموران استبداد رضاشاهی در تیرماه 1319، مصدق را بعد ستگیری، طناب پیچ کرده بودند، دچار شوک و ناراحتی روانی گردید و بخش اعظم عمر خود را در بیمارستانی در “نوشاتل” سوئیس گذراند و سرانجام درتاریخ 82/2/29 در همانجا درگذشت. - در کنار پدرم مصدق، ص 51ـ52 و روزنامهی یاس نو 22/03/1382
تحصیلات
رفتن به خارج از کشور برای افرادی همانند مصدق در آن دوره نیازمند اجازه محمدعلی شاه بود که مصدق توانست بعد از عبور از موانع از جمله مخالفت سعدالدوله (وزیر خارجه وقت) ایناجازه را کسب کند. او بعد از دریافت اجازه مرخصی از شاه ـ به رسم زمانه ـ با او ملاقات کرد. در این ملاقات شاه قاجار به او گفت: ما تصور میکردیم که شما یک فیلسوف هستید، اکنون اقرار میکنید که هیچ نمیدانید ومیخواهید بروید در اروپا تحصیل کنید. میدانم که این یک بهانه است برای فرار از ایران، که شما با وضعیت امروز خوشحال و خوشدل نیستید. بروید من دیگر چیزی نمیگویم و شما را به خدا میسپارم.
مصدق در مسیر مسافرت خود به اروپا در تفلیس نیز دچار مشکلاتی شد و چون مجاهدین قفقاز، فرمانفرما(دائی مصدق) را در زمره مستبدین و در حال مبارزه با آزادیخواهان میدانستند، باتهدید مسلحانه قصد باجخواهی مالی از مصدق را داشتند که او ناچار شد با دادن 50 منات (هر منات معادل شش ریال) از 320 هزار منات درخواستی، از دست مامورین کنسولگری نجاتیافته و در سال 1288 هـ.ش(1909م) در اولین مسافرت خود به اروپا، جهت ادامهی تحصیلات وارد پاریس شود و بعد از مشورت با دکتر محمودخان معتمد فرزند میرزا عبدالکریم معتمدالحکما ـ که مقیم پاریس بود ـ روانهی مدرسهی علوم سیاسی پاریس گردد. او با توجه به سابقهی خدمت در وزارت مالیه، آن بخش از برنامهی پنجگانهی مدرسه را که مربوط به امور مالی بود انتخاب کرد، و با صلاحدید مدیر مدرسه تا شروع سال تحصیلی جدید به صورت مستمع آزاد در کلاسها شرکت میکرد و با وجود آمادگی برای حضور در امتحانات به دلیل اینکه نامش در بین محصلین رسمی نبود، از او برای شرکت در امتحان دعوت به عمل نیامد، گرچه نوشتن نامهای از مستوفیالممالک وزیر مالیه باعث شد که اجازهی شرکت در امتحان را بدست آورد. او در مدتی که مستمع آزاد بود موفق شد در شش عنوان درسی، نمره قبولی گرفته و از جمله او در امتحان مالیه عمومی توانست نمره 16 را از 20 بگیرد، ولی در یک درس به عللیاز نمرهی قبولی 12، 11 گرفت و تجدید شد.سال بعد نیز بدلیل اینکه نتوانست به تنها سوال استادش “شارل دوپوئی” پاسخ صحیح دهد، نمره 8 گرفت.(حقوق بین الملل عمومی)
مصدق در سال دوم تحصیل با وجود ضعف و کسالت مزاج و نیز دستور پزشک مبنی بر استراحت کامل، اما به دلیل به قول خودش “فرط عشقی” که داشت با نادیده گرفتن دستور پزشکش”پروفسور هایم” مبنی بر استراحت یکساله و ترک مطلق کار، همه روزه به مدرسه میرفت، ولی بعد از پنج ماه رویارویی با بیماری، سرانجام نتوانست در مقابل فشار مضاعف جسمی مقاومت نموده و ناچار بعد از عیادت دکتر خلیل خان ثقفی اعلمالدوله (دوست و همسایهاش در تهران) که عدهای از جوانان بختیاری را به سوئیس آورده و به پاریس آمده بود به همراه وی به وطن بازگشت و بعد از اقامتی کوتاه در بوشهر به تهران رفت. مصدق بعد از پنج ماه مداوا و استراحت در ایران و این بار به اتفاق خانواده از جمله مادرش ـ که بعد از چهارماه به تهران بازگشتـ در سال 1290 هـ.ش(1911 م) روانهی سوئیس شد و چون از مدارس ایران مدرکی نداشت، با ارایهی تصدیقنامهی مدرسهی سیاسی پاریس ـ که قبلا امتحانات سال اول آن را با موفقیتگذرانده بود ـ به نام یک محصل رسمی در دانشکدهی حقوق شهر نوشاتل ـ شهری که هیچ جایی برای تفریح و وسیلهای برای تفنن نداشت ـ ثبتنام کرد و بعد از به پایان رساندن امتحاناتعقبماندهی خود در سال دوم مدرسهی سیاسی پاریس و صرفنظر کردن از ادامهی تحصیل در فرانسه، در مرداد 1290، داوطلب امتحان دو سالهی سیاسی شد که در نهایت توانست بهقول خودش بعضا با چاشنی شانس، از جمله امتحان ترجمهی کتاب “چهار امپراطور ژوستی نین”، از عهدهی امتحانات برآید
او پس از خاتمهی امتحانات و گرفتن مدرک لیسانس دستاندرکار مقدمات تهیهی رسالهی دکترای خود شد و با تصویب دانشکدهی حقوق، پایاننامهی خود را به نام “وصیت در حقوقاسلامی” نوشت. وی کار تألیف و تدوین رسالهی خود را در تهران با کمک علیاصغر ماجدی انجام داد و مقدمهی آن را با یاری شیخ محمدعلی کاشانی نوشت و بعد از سه ماه توقف درتهران، برای ترجمهی آن به سوئیس رفت. در دوران ترجمهی پایاننامه، به مدت 9 ماه با کمک یکی از دانشجویان همدورهی خود، در دفتر وکالت یکی از وکلا به نام ژان روله کارآموزینمود و در عالیترین دادگاه نوشاتل در محاکمهای شرکت کرد و تصدیقنامهی وکالت خود را به شرط پذیرش تابعیت سوئیس ـ که نیازمند ترک تابعیت قبلی نبود ـ از آن دادگاه گرفت.پایاننامهی مصدق بعد از طی مراحلی و تصویب شورای دانشکده، چند روز قبل از حرکت به ایران در پاریس چاپ و منتشر گردید; مصدق بعد از پایان تحصیلات خود و اخذ مدرک دکترا درژوئیه 1914 ـ یک روز قبل از اعلان جنگ جهانی اول در دوم اوت 1914م ـ به اتفاق همسر و پسرش غلامحسین وارد تهران شد و در حالیکه قصد داشت تا آخر عمر در سوئیس زندگی کند، جنگ بینالملل اول باعث شد که نتواند به سوئیس برگردد. اقامت او در سوئیس که از نوامبر 1910 آغاز شده بود تا اواخر ژوئیه 1914 ادامه یافت
تألیفات
الف ـ کتابها
الف: “مسؤولیت دولت برای اعمال خلاف قانونی که از مستخدمین دولتی در موقع انجام وظایفشان صادر میشود و قاعدهی عدم تسلیم مقصرین سیاسی”: مصدق این رساله را به زبانفرانسه در مدرسهی علوم سیاسی پاریس و برای گرفتن تصدیق نامه نوشت
ب: “وصیت در حقوق اسلامی (شیعه)”: رسالهی دکترای مصدق به زبان فرانسه (1914 م). قسمتهایی از این رساله توسط احمد متیندفتری، علی معتمدی و نصرالله انتظام ترجمه ودر سال 1302 هـ.ش در تهران در 106 صفحه به چاپ رسید. در سال 1377 نیز علیمحمد طباطبایی قمی ـ که خود دکترای حقوق و از مبارزان و زندانیان قدیمیست ـ کل پایاننامه راکه به گفتهی خودش “45 سال پیش آن را ترجمه کرده و در صندوق انتظار جهت یافتن زمان مناسب برای چاپ و نشر آن مانده بود و چندماه هم در وزارت ارشاد برای تحصیل مجوز چاپ،بدون پاسخ، گرد و خاک بیدلیل میخورد” از طریق انتشارات زریاب، در 216 صفحه منتشر کرد
ج: “کاپیتولاسیون و ایران”; این کتاب به دنبال انتشار خبر الغای کاپیتولاسیون در اول اکتبر 1914 در ترکیهی عثمانی و در جهت آگاهی مردم ایران از نتایج منفی وجود چنین قانونی و نیزبرای تشویق دولت ایران به الغای کاپیتولاسیون نگارش یافت. این کتاب مصدق که با مطالعه و بررسی مفاد قراردادهای بینالمللی منعقده بین دولت ترکیه و اروپا نوشته شد، در آبان 1293در پنجهزار نسخه به چاپ رسید در حالیکه مصدق، خود، برای اولینبار مسئلهی کاپیتولاسیون را طرح و مورد نقد و اعتراض قرار داد، حسنعلی منصور نخستوزیر ایران در اوایل دههی 40 در 19 آبان سال 1343،مصدق را به امضای قرارداد مصونیت سیاسی نظامیان دولت آمریکا در ایران، متهم کرد که با واکنش مصدق مواجه شد و ایشان در 22 آبان با نوشتن نامهای به منصور ضمن اظهار تعجب نسبت به بیانات او، اعلام کرد که او اولین کسی بوده که در ایران به مصونیت سیاسی اتباع “دول بیگانه” اعتراض کرده و در این مورد رسالهی “کاپیتولاسیون و ایران” را نوشته و خواهانالغای این رژیم مخالف آزادی و استقلال مملکت شده است
د: “شرکت سهامی در اروپا”: این کتاب بعد از اظهارات اردشیر جی، نمایندهی زرتشتیان هند در ایران، مبنی بر اینکه تاکنون در ایران کتابی دربارهی شرکتهای تجاری منتشر نشده و دراین خصوص کمبودی وجود دارد، با مطالعهی قوانین مختلف کشورهای اروپایی، در آبان 1293 در 103 صفحه انتشار یافت
ه: “دستور در محاکم حقوقی”: این کتاب نتیجهی مطالعات گستردهی حقوقی مصدق بود که برای افزایش کیفیت تدریس خود در بیش از یک هزار صفحه تألیف کرده بود. کاری که موجب تعجب مدیر مدرسهی سیاسی تهران، دکتر ولیاللهخان نصر گردید. توضیح اینکه مصدق بعد از خاتمهی تحصیلات در غرب، قصد داشت مطالعات خود را استمرار بخشیده و آموختههای پیشین خود را در مورد ابواب حقوقی، در ایران تکمیل نماید ولی در ایران با پیشنهاد دکتر نصر برای تدریس در مدرسهی سیاسی پاسخ مثبت داد و دو ساعت در هفته در آن مدرسه تدریس میکرد. کتاب دستور در محاکم حقوقی به درخواست دکتر نصر و احترام به او و دانشجویان آن مدرسه در امرداد 1294 در 497 صفحه چاپ و منتشر شد، و چون این کتاب قرار بود به خارج ازکشور ارسال گردد، مصدق به رغم اینکه “به استعمال لسان و خط اجنبی معتقد نبود”، برای سهولت در امر سانسور که در زمان جنگ جهانی اول متداول بود، اسم کتاب را به خط و زبانفرانسوی بر پشت جلد نوشت
و: “مختصری از حقوق پارلمانی در ایران و اروپا برای آقای محترم نمایندگان دوره پنجم تقنینیه”: کتاب مذکور در 72 صفحه در سال 1302 انتشار یافت
ز: “اصول قواعد و قوانین مالیه در ممالک خارجه و ایران قبل از مشروطیت و دورهی مشروطه”: این کتاب ابتدا در سال 1304 منتشر شد و در سال 1377 نیز با پیشگفتاری از عزتاللهسحابی و مقدمهای از علیاکبر شبیرینژاد به وسیلهی نشر “فرزان” تجدید چاپ شد. مصدق، انگیزهی خود را از نوشتن این کتاب، ارایهی اطلاعات و تجربیات خود در امور مالی به عموممردم معرفی میکند مصدق کتابهای پنجگانه اخیر را مجانی چاپ نمود و بر صفحهی عنوان آنها نوشت: “مجانی و حق طبع و ترجمه آزاد است”.
ب ـ مقالات
الف: “اسقاط دعاوی یا قاعدهی مرور زمان”: مصدق این مقاله را در اولین شمارهی مجلهی علمی در سال 1293 نوشت. او ابتدا قصد داشت دربارهی سازمان ثبت املاک سوئیس ـ که روی آنمطالعاتی داشت ـ مطلبی بنویسد، ولی چون تأسیس چنین سازمانی در ایران آن زمان عملی نبود، از نوشتن این موضوع خودداری کرد و با توجه به شرایط ایران مقالهی “قاعدهی مرورزمان” را نوشت که باعث ایجاد ارتباط بین او و برخی علمای دینی شد; اما ایراداتی که از طرف آنها بر مقاله وارد گردید و حتا آن را خلاف شرع معرفی کردند، موجبات یأس و نومیدی مصدقرا فراهم نمود
ب: البته مجلهی “علمی” نیز که به پیشنهاد حاج میرزایحیی دولتآبادیو با مشارکت فیروز نصرتالدوله، غفاری ذکاءالدوله، محمدعلی نظام مافی سالارمعظم، موسی شیبانیذکاءالسلطنه و مصدق تأسیس و انتشار یافت، بعد از ده یا پانزده شماره به گفتهی مصدق به دلیل تزلزل اجتماع از بین رفت
ج: “تصویب بودجه در پارلمانهای مختلف”: در این مقاله، مصدق به شرح تاریخچه و روند تصویب بودجه در کشورهایی نظیر آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان و نیز بررسی اصول مالیقانون اساسی مشروطیت ایران پرداخته است. مقالهی مزبور در مجلهی “آینده” دورهی اول، در سال 1304 بدون نام و با ذکر امضاء محفوظ به چاپ رسید. مجلهی “آینده” که مصدق برخی مقالات خود را بعضا با امضاء محفوظ در آن مینوشت، توسط دکتر محمود افشار دوست دوران تحصیل و یار وفادار او اداره میشد و افشار در پایان سال، نام مقالات مذکور را ذیلنام مصدق مینوشت.
د: “انتخابات در اروپا و ایران”: مصدق در این مقاله به شرح قوانین انتخابات در کشورهای مختلف از جمله: فرانسه، انگلیس، آلمان، ایتالیا، کانادا و... پرداخته و بحثی را نیز در موردنظامنامهی مجلس شورای ملی ایران مطرح نموده است
ه: “تابعیت در ایران”: مصدق در این مقاله به بحث و بررسی قوانین مربوط به تابعیت اتباع خارجی در ایران که اصل آن به تأیید ناصرالدینشاه رسیده و در دورهی پهلوی اول هم اجرامیشده، پرداخته است
و: “اصول مهمهی حقوق مدنی و حقوق تجاری ایران”: این مقاله دربارهی سیر قوانینی مانند حقوق مدنی، عقود، حقوق خانواده، حقوق توارث، املاک و تجارت در ایران از هنگام وروداسلام تا آغاز مشروطیت و نیز دورهی بعد از مشروطیت است. مقالات ردیفهای 3، 4 و 5 در مجلهی “آینده”، دورهی دوم، سال 1305 به چاپ رسید
ز: “طرح پیشنهادی برای اصلاح قانون انتخابات”: این مطلب کوتاه در دورانی که مصدق در مجلس چهاردهم نماینده بود، در روزنامهی اطلاعات 1323/2/23 چاپ شد
ح: “مسئلهی انتخابات”: این مطلب که در یک مقدمه و در شش فصل تنظیم شده به بیان و بررسی قوانین انتخاباتی در ایران پرداخته است، در دورهی نمایندگی مصدق در مجلس چهاردهم و به درخواست مجلهی “آینده”، دورهی سوم در مهرماه 1323 چاپ شده است
ج ـ خاطرات، نطقها و نامهها
الف: “خاطرات و تألمات مصدق”: با یادداشت غلامحسین مصدق و توضیح ایرج افشار; تهران، انتشارات علمی، چاپ اول 1364، چاپ هشتم 1375. این کتاب توسط دکتر محمدعلی همایونکاتوزیان استاد و محقق ایرانی مقیم انگلیس به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است
ب: “دکتر مصدق و نطقهای تاریخی او در دورهی پنجم و ششم تقنینیه”; گردآورنده حسین مکی، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ سوم 1363. این کتاب قبلا در سالهای 1324 و1358 نیز چاپ شده بود
ج: “سیاست موازنهی منفی در مجلس چهاردهم”: شامل نطقهای مصدق در مجلس چهاردهم، دو جلد در یک جلد، گردآورنده حسین کیاستوان، مدیر روزنامهی “مظفر”، تهرانانتشارات اسلامی، 1327، 1329، 1356
د: “نطقها و مکتوبات دکتر مصدق در ادوار 5و 6و 14و16 مجلس و در دوران نخست وزیری ـ دفتر 1 تا 10” انتشارات مصدق 9ـ1348 (در حال حاضر نایاب و نیازمند تجدید چاپ است
ه: “مدافعات مصدق و رولن در دیوان بینالمللی لاهه”، تهران، انتشارات زبرجد، بیتا
و: “نامههای دکتر مصدق”، دو جلد، گردآورنده: محمد ترکمان، تهران، نشر “هزاران”، 1374 و 1377. ترکمان در جلد اول از این کتاب بس ارزشمند خود تعداد 553 نامه و دستخط و درجلد دوم تعداد 693 نامه و دستخط از مصدق که خطاب به اشخاص حقیقی و حقوقی داخلی و خارجی است را به چاپ رسانده است
ز: “دکتر محمد مصدق در محکمهی نظامی”، سرهنگ جلیل بزرگمهر، دو جلد، تهران، نشر تاریخ ایران، 1363. این کتاب که شامل دفاعیات دکتر محمد مصدق در دادگاه بدوی نظامیاست دوبار در سالهای 69 و 78 در یک جلد توسط انتشارات “نیلوفر” نیز انتشار یافته است
ح: “دکتر محمد مصدق در دادگاه تجدیدنظر نظامی”، جلیل بزرگمهر، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1365
ط: “دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور”، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1365 یا 1367
ی: “تقریرات مصدق در زندان”، زیر نظر ایرج افشار، تهران، سازمان کتاب، 1359; این کتاب تحت عنوان “رنجهای سیاسی دکتر مصدق” با توضیحات عبدالله برهان به وسیلهینشر در سال 70 نیز چاپ گردید و چاپ سوم آن در سال 1377 منتشر شد
منابع
افشار، ایرج: مصدق و مسایل حقوق و سیاست، تهران، انتشارات زمینه، چاپ اول، مهرماه 1358 -
ـ بزرگمهر، جلیل: رنجهای سیاسی دکتر محمد مصدق، به کوشش عبدالله برهان، تهران، نشر ثالث، چاپ دوم 1377
ـ ترکمان، محمد: نامههای دکتر مصدق، دو جلد، تهران، نشر هزاران، چاپ اول، جلد اول، 1374 و چاپ اول، جلد دوم 1377
ـ غلامحسین، مصدق: در کنار پدرم مصدق، خاطرات غلامحسین مصدق، ویرایش و تنظیم از سرهنگ غلامرضا نجاتی، تهران، انتشارات رسا، چاپ سوم، 1369
ـ مصدق، محمد: خاطرات و تألمات، به کوشش ایرج افشار، تهران، انتشارات علمی، چاپ هشتم، تابستان 1375
ـ مصدق، محمد: وصیت در حقوق اسلامی (شیعه)، ترجمهی علیمحمد طباطبایی قمی، تهران، انتشارات زریاب، چاپ اول، 1377
ـ نجاتی، غلامرضا: مصدق; سالهای مبارزه و مقاومت، جلد 1، تهران، انتشارات رسا، چاپ اول، 1377
ـ نجاتی، غلامرضا: جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ هفتم، 1372
نوشته : خلیل موحد برگرفته از سایت مصدق دات کام http://www.mossadeq.com
دكتر محمد مصدق ، فرزند ميرزا هدايت الله ( معروف به وزير دفتر ) در سال ۱۲۶۱ شمسي در تهران به دنيا آمد . پس از درگذشت پدرش لقب مصدق السلطنه به دكتر محمد مصدق داده شد . مصدق دورههاي مقدماتي و متوسطه را در شهرهاي تبريز و تهران به پايان رساند . پس از بازگشت به تهران به عنوان مستوفي محاسب خراسان برگزيده شد و به اين استان رفت . پس از مدتي به تهران برگشت و در دوره اول مجلس شوراي ملي مشروطيت به نمايندگي انخاب شد ، اما به علت صغر سن ، اعتبارنامهاش پذيرفته نشد . در سال ۱۲۸۷ شمسي به فرانسه رفت و در مدرسه علوم سياسي پاريس به تحصيل مشغول شد و ديپلم عالي دريافت كرد . سپس به سوئيس رفت و در دانشكده حقوق دانشگاه نوشاتل به فراگيري حقوق خصوصي پرداخت . سرانجام در سال ۱۲۹۰ شمسي با ارائه پايان نامه «وصيت در حقوق اسلام» موفق به دريافت دكتراي حقوق خصوصي شد . پايان نامه او در سال ۱۹۱۱ ميلادي در بلوار سن ميش فرانسه چاپ و منتشر شد . گفته ميشود كه وي نخستين فرد ايراني است كه دكتراي حقوق دريافت كرده است .
پس از مراجع به ايران ، در كابينه مشير الدوله براي وزارت عدليه انتخاب شد ، اما بنابر دلايلي به عنوان والي فارس منصوب شد . پس از تشكيل دادگستري نوين و به وجود آمدن كميسيونهاي تهيه و تدوين قوانين ، مصدق به عنوان عضو رسمي و غير رسمي كميسيونهاي مختلف به انجام وظيفه پرداخت . دكتر مصدق چند بار به نايندگي مجلس ، وزير ماليه و وزير خارجه منصوب شد و آخرين سمت او نخست وزيري در اواخر دهه ۲۰ و اوائل دهه ۳۰ شمسي بود . نهضت ملي شدن صنعت نفت ، در زمان وي به سرانجام رسيد .
برخي آثار حقوقي دكتر مصدق عبارت است از : دستور در محاكم ، حقوق پارلماني در ايران و اروپا ، اصول و قوانين ماليه ، مدارك حقوق اسلامي و وصيت در مذهب شيعه به ضميمه حقوق مدنيه ( ترجمه از فرانسه با همكاري دكتر احمد متين دفتري ، علي معتمدي و نصر الله انتظام ) ، وصيت در حقوق اسلام ( پايان نامه دكتري به زبان فرانسه )
دكتر محمد مصدق ، پس از ۸۵ سال عمر پرتلاش و با عزت و بعد از دوازده سال تبعيد در روستاي احمد آباد قزوين ، در سال ۱۲۴۵ چشم از جهان فروبست .
منبع و ماخذ :
چهره ها در تاريخچه نظام آ موزش عالي حقوق و عدليه نوين ، پژوهش و گردآوري : عباس مباركيان
ناشر : پيدايش چاپ اول تابستان ۱۳۷۷
روزشمار و تقويم عمر دکتر محمد مصدق
29 ارديبهشت 1261 شمسي/ 29 رجب 1299 قمري: ولادت در تهران از پدر ميرزا هدايت ا... وزير دفتر و مادر ملک تاج خانم نجم السلطنه.
1217 شمسي: وفات پدر ميرزا هدايت که از رجال شريف و با نجابت عهد قاجار و وزير دفتر بود.
1275 شمسي/ 1314 قمري بنا به تحصيلات و قابليت شخصي و از طرفي به واسطهي حضور سابق پدر در مقام مستوفي خراسان ايشان به خراسان و به منظور تصدي استيفاي خراسان عزيمت نمود. درهمين سال ناصرالدين شاه به قتل رسيد.
1285 شمسي بنا به درخواست رجال و بزرگان ايالت اصفهان از آنجا به نمايندگي دوره اول مجلس شوراي ملي انتخاب شده لکن مجلس به علت به حد نصاب نرسيدن سن ايشان را نپذيرفت.
1286 شمسي: به عضويت جامع آدميت درآمد. در همين سال ورود به مجمع انسانيت و قبول نيابت رياست آن.
1287 شمسي: عزيمت به فرانسه و آغاز تحصيل در مدرسهي علوم سياسي پاريس در رشتهي علوم ماليه يا اقتصاد سياسي پس از سه سال به علت کسالت يک بار به ايران مراجعت نموده و دوباره به اروپابرگشت و در شهر نوشاتل سوييس در رشتهي دکتراي حقوق به تحصيل مشغول و سال 1292 فارغ التحصيل گرديده و رسالهي دکتراي خود با عنوان وصيت در حقوق اسلام و حقوق شرعي زنان در سال 1293 بهچاپ رسانيد.
1293 شمسي: بازگشت به ايران و تدريس در مدرسهي علوم سياسي تهران.
و هم زمان به تأليف و نشر آثاري کاپيتولاسيون و ايران ـ دستور در محاکم حقوقي ـ شرکتهاي سهامي در اروپا پرداخت.
1294: براي مدتي در عضويت حزب اعتدال و سپس حزب دموکرات درآمد. و در آبان ماه همين سال به عضويت کميسيون تطبيق حوالجات جانشين ديوان محاسبات از طرف مجلس سوم به مدت 2 سالانتخاب شد.
1296 شمسي : معاونت وزارت ماليه و رييس کل محاسبات
1298 شمسي مطابق با 1919 ميلادي: عزيمت به اروپا و اقامت در سوييس و مخالفت با قرارداد 1919
1299 شمسي: بازگشت از اروپا و ورود به بندر بوشهر و ديدار با بزرگان و سران بوشهر و ايلات فارس و تمايل مردم آن سامان و ارسال عريضه به پايتخت و در نهايت با موافقت دولت مشيرالدوله به ايالت فارسبه بوشهر منصوب گرديد. 19 مهرماه 1299 الي سوم فروردين 1300 شمسي
پس از کودتاي سوم اسفند 1299 از طريق صحبت براي عموم رجال و نوشتن مقالات و روشنگري به مخالفت شديد با کودتاي شيد ضياء پرداخت و در اول سال 1300 ناچارٹ از واليگري فارس استعفا و برايمصون ماندن از تعرض کودتاچيان مدتي در ميان ايل قشقايي و سپس به دعوت سران بختياري به ايل بختياري پناه برد.
1300 شمسي
14 خرداد تا 29 دي ماه در کابينهي قوامالسلطنه با اخذ اختيارات قانوني از مجلس شوراي ملي به مدت سه ماه در پست وزارت ماليه مشغول شد. در ترميم کابينه به وزارت خارجه برگزيده شد ولي نپذيرفت. و از28 بهمن والي آذربايجان شد.
1302 شمسي: نماينده مردم تهران در دوره پنجم مجلس شوراي ملي تشکيل کميسيون معارف با هماهنگي آيات عظام حوزه قم
کتاب حقوق پارلماني در ايران و اروپا نيز تأليف نمود.
1305 شمسي تيرماه: نماينده مردم تهران در دوره ششم و مخالفت با کابينه مستوفي الممالک موضوع صلاحيت دو تن از وزرا: وثوق الدوله و ذکاءالملک فروغي
1307: به علت ادامه مخالفت با هيأت حاکمه از طريق مجلس مخصوصٹ با اختيارات داور وزير عدليه به ناچار خانه نشين گرديد.
1319ـ1315 شمسي : در اين چند سال به علت فشار حکومت رضاخاني خانه نشين بود و حتا از تدريس در دانشکده نيز محروم گرديد. و تا سال 1319 در احمدآباد ساوجبلاغ و تهران تحت نظر نظميه اقامتاجباري نمود.
1319 شمسي 5 تيرماه: توسط شهرباني رضاخان بازداشت و به زندان بيرجند منتقل گرديد.
1319 23 آذر: بنابه فشار عدهاي از رجال که هنوز قدرت نفس کشيدن داشتند به احمدآباد بازگردانده شد و تحت نظر قرار گرفت تا شهريور 1320 که اجازه خروج گرفت.
1322 شمسي 14 اسفند: نماينده اول مردم تهران در دوره 14 مجلس شورا گرديد و مخالفت با اعتبارنامه نمايندگي سيدضياء در پيش گرفت.
1323 شمسي: مخالفت با اعطاي هرگونه امتياز نفت به خارجيان و پيشنهاد طرح چهار مادهاي منع دولتهاي ايران براي مذاکره با خارجيان دربارهي واگذاري امتياز نفت و تصويب آن
1323 شمسي : حمله به دزدان بيتالمال و زد و بندچيهاي دستگاههاي دولتي و درخواست اخراج دکتر ميليسپو مستشار آمريکايي در امور مالي ايران.
1324 شمسي: رهبري اقليت مجلس در استراکسيون عليه کابينه صدرالاشراف.
1326 شمسي آذر: رأي تمايل 53 تن از نمايندگان مجلس شوراي ملي به نخست وزيري مصدق ـ در اين زمان حکيم الملک با 4 رأي نخست وزير شد.
در اين سال با فرمايشي بودن انتخابات مجلس حکومت احمد قوام آن را به طور علني تحريم نمود.
1328 شمسي: مخالفت با تشکيل مجلس قلابي مؤسسان که ساخته دست هژير و اشرف بود.
1328 شمسي 22 مهر: به نحوهي برگزاري انتخابات مجلس شانزدهم اعتراض و با جمعي از ياران خود در دربار تحصن نمود.
1328 شمسي 21 آبانماه: اعلام تشکيل جبهه ملي ايران در اين سال پس از ترور عبدالحسين هژير وزير دربار باز به حومه احمدآباد تبعيد گرديد.
1328 شمسي 18 بهمن: رفع حصر خانگي و ورود به تهران و نطق تاريخي ميدان بهارستان در 18 بهمن و اعتراف به انتخابات مجلس شانزدهم و در نهايت انحلال مجلس.
1329 شمسي 19 فروردين: انتخابات مجددٹ برگزار شد و مصدق نماينده اول تهران شد.
1329 شمسي: مخالفت با نخست وزير رزمآرا
توضيح: مصدق که از نظامي شدن فضاي سياسي و هم از پشت پرده از عدم رضايت شاه مبني بر گزينش رزمآرا خبر داشت. به مخالفت برخاست و رزمآرا بعد از تحمل مشکلات فراوان در هنگام معرفي کابينهبهناچار با اردوگاه چپ مخصوصٹ حزب توده از پشت پرده مغازله ايي آغاز نمود که تمايلات زنده ياد صادق هدايت برادر خانم رزم آرا بيتأثير نبود و همين امر در نهايت باعث گرديد که در مسجد سپهسالار و باسري پرشور برخاک بيفتد.
1329 شمسي تيرماه: کميسيون ويژه موضوع نفت تشکيل شد و مصدق به رياست آن برگزيده شد.
و در 15 آبانماه پيشنهادملي شدن صنعت نفت از سوي نمايندگان جبهه ملي خصوصٹ دکتر مصدق مطرح شد. در 29 اسفند مجلس شورا طرح مصدق را براي ملي شدن نفت تصويب نمود.
1330 شمسي 12 ارديبهشت: به نخست وزيري رسيد و در 29 خرداد از شرکت نفت انگليس و ايران خلع يد نمود که نقش زندهياد مهندس بازرگان در اداره صنعت نفت چشمگير بود.
در همين سال 23 الي 27 مهر: در شوراي امنيت سازمان ملل حاضر و از حقانيت نهضت ملي نفت ايران دفاع نموده و تحسين جهانيان را برانگيخت.
1331 شمسي خرداد ماه: حضور در ديوان لاهه و دفاع از حقانيت ملت ايران. پس از بازگشت و در 25 تيرماه به علت دخالت شاه در امور دولت مخصوصٹ موضوع وزارت جنگ مصدق استعفا نمود و قوام به نخستوزيري رسيد. مخالفتهاي گستردهي مردم و قيام ملي 30 تير به ناچار قوام و دربار عقب نشيني نمود و مجلس مجددٹ مصدق را به نخست وزيري رسانيد.
در 31 تيرماه ديوان دادگستري لاهه رأي به نفع ملت ايران صادر نمود.
در هشتم مرداد همين سال لايحه اختيارات قانوني نخست وزيري تصويب گرديد و عدهاي از نمايندگان مجلس و تني چند از نمايندگان جبهه ملي که مصدق را پايبند به سياسي بازي و گنجاندن در حريمبسته حزبي خويش نميديدند و مصدق سر تسليم در مقابل فشارهاي آنها مبني بر انتخاب تمامي دولتمردان و وزراء از ميان هم حزبيهاي خويش فرود نميآورد به آغوش دربار رفته و مشکلات عديدهاي برسر راه مصدق به وجود آوردند. حتي جناح مذهبي آن روز مثل مصطفي کاشاني را نيز با خود همراه ساختند. در اين ميان حسين مکي که روزي عنوان سرباز فداکار ميهن به خود اختصاص داده بود در تاختن بهآرمانهاي ملي مصدق بيشرمي و رسوايي تمام نمود و تمامي آبروي خويش بر سر سوداي بازار مکاره سياست باخت. مظفر بقايي نيز راه دربار رفت. لکن بزرگ مرداني آن روز از حريم تنگ و نوپاي حزبي بهدرآمده و وسيعتر نگريستند و با پيشواي نهضت همراهي به ياد ماندني نمودند ازجمله: آيات عظام طالقاني زنجاني لاري و... و بزرگمرداني همچون خليل ملکي داريوش فروهر مرحوم دهخدا بازاري مسلمان ومردمدار حاج مانيان و حاج حسن شمشيري جهان پهلوان تختي و عدهي کثيري از فعالان دانشگاهي و فرهنگي و سياسي. اما متأسفانه توطئههاي دربار و بعضي از مجلسيان فريب خورده و دست بيگانگانطماع در کار بود و عليرغم آن که با پيام عمومي مصدق و حضور قاطع مردم مجلس منحل گرديد و محمدرضا به بغداد و از آن جا به رم فرار نمود لکن به علتهاي گفته شده در همهي اين سالها و به خصوصضعف تشکيلاتي جبههي ملي و عدم استفاده به موقع از توده ملت و تسامح بيش از حد مصدق با مخالفان در 28 مرداد بار ديگر آرمانهاي اين ملت مظلوم و همواره چشم به راه در ميانهي راه ناقصالخلقه ماند.
از 17 آبان 32 محاکمه نظامي مصدق آغاز و سپس به 3 سال زندان محکوم شد لکن دربار و کودتاچيان را رسوا نمود و در اين مدت يار ديرينه و وزير شجاع امور خارجهاش دکتر حسين فاطمي در بيدادگاه نظاميشاه تيرباران نمودند.
هرچند که شاه و دار و دستهاش تلاش داشتند که کودتا را قيام ملي جلوه دهند لکن پايمردي يادگاران مصدق همچون سحابي ـ طالقاني ـ بازرگان ـ فروهر ـ مانيان ـ شمشيري و... اين مجال را هرگز به آنهانداد و درخت مقاومت استوار ماند تا در 24 بهمن 57 خون با ناحق ريخته شهيد حسين فاطمي با شليکهاي پياپي و در بام مدرسهي علوي و به سينه پرکينه و نفرت نصيري پاسخ داده شود.
مرحوم بازرگان در جواب دادستان و در محاکمه نظامي خويش در جواب سؤال نظر شما نسبت به قيام ملي 28 مرداد چيست شجاعانه پاسخ داد: قيام فواحش روسپيان و لمپنها
1335 13 مردادماه دورهي زندان به پايان رسيد و دورهي تبعيد به احمدآباد مجددٹ آغاز گشت و مزاحمات شديد توسط دستگاه حکومت شاه براي مصدق حتا در ديدار با نزديکاناش ايجاد ميگرديد و در اينزمان به سرطان فک و دهان مبتلا گرديده لکن اجازه خروج از کشور براي معالجه نيافت.
سرانجام در 14 اسفندماه 1345 مطابق با 5 مارس 1967 در غربت احمدآباد به جاودانههاي اين ملت بدل گرديد تا عصر همان روز محدود ياران باوفايش ترتيبات کفن و دفن او را در همان خانهاش بدهند وجهان پهلوان تختي شجاعانه و بي هيچ واهمهاي بر پيکر ارجمند پيشوا بوسه زند و سحابي او را غسل دهد.
رژيم از ترس تجمع مردم در تشييع جنازه حتا از انتقال پيکر او به محل شهداي 30 تير جلوگيري نمود.
25 سال پس از کودتا هنگامي که محمدرضا شاه با شهبانو براي يافتن پناهگاهي در جزيرهاي گمنام و در کشور بدنام پاناما به التماس افتاده بودند و از متحدان روز کودتا حتا تماس تلفني هم دريافتنميکردند مردم اين ديار با حضور ميليوني خويش احمد آباد را از غربت به درآوردند و از هر دسته و مرام سياسي و فکري بر تراب پاک رهبر صاحب منش نهضت بوسهها زدند و اشک شوق ريختند.
نوشته: مهندس اسد کرمی، هفته نامه نسیم جنوب http://www.nasimjonoub.com/articles/article.asp?id=2067