يكشنبه 25 دسامبر 2005
در سايت ببينيد : منبع: روزنامه ایران
سال و محل تولد: ۱۳۰۰ تهران
رشته تخصصى: فقه و اصول اسلامى
فعاليت ها:
ـ ورود به مكتب خانه و پرداختن به تحصيلات اوليه
ـ شروع به تحصيل و در عين حال تدريس دروس مقدماتى فقه و اصول و بعد از آن پرداختن جدى تر به اصول، فلسفه و منطق
ـ فراگيرى دروس قوانين، رسائل، مكاسب، كفايه و درى خارج نزد اساتيد بزرگوارى از جمله آقاشيخ محمدرضا تنكابنى و ...
ـ عزيمت به نجف اشرف و حضور در محضر عالمانى همچون آقاشيخ محمدعلى كاظمى و آيت الله خويى و فراگيرى دروسى در اصول فقه همچون مكاسب، طهارت، صلوة و تفسير و اخذ اجازه اجتهاد از علماى حوزه علميه نجف اشرف
ـ عزيمت به تهران در سال ۱۳۳۰ و شروع به تدريس مكاسب، كفايه و خارج در مدارس گوناگون و منزل تاكنون
ـ شروع به تدريس ادبيات فارسى و عربى در دبيرستان ها در سال ۱۳۳۲
ـ ورود به دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران و شروع به تدريس در همان دانشكده از سال ۱۳۳۷
ـ تدريس دروسى همانند ادبيات، فقه و اصول در دانشكده الهيات ومعارف اسلامى و پس از آن تدريس در ساير دانشكده ها
ـ اخذ دكتراى فلسفه و حكمت اسلامى از دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۲
ـ ارتقا به مقام استادى دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۲ و مديريت گروه هاى مختلف آموزشى دانشكده هاى علوم انسانى دانشگاه تهران
ـ رياست دانشگاه تهران در سال ۱۳۶۱
ـ عضو پيوسته فرهنگستان علوم جمهورى اسلامى ايران
ـ برگزيده به عنوان چهره ماندگار عرصه فقه و حقوق اسلامى در دومين همايش چهره هاى ماندگار سال ۱۳۸۱
آثار:
مسائل هامه، من مسايل الخلاف، تصحيح و تعليق و تحقيق كتاب (الذريعة الى اصول الشريعه)، تفسيرى از مجمع البيان طبرسى با نام (جوامع الجامع)، صرف و نحو، ترجمه و تلخيص كتاب (عده الاصول) شيخ طوسى، تحول علم اصول فقه، تاريخ فقه و فقها، منابع و قواعد فقه، نگارش مقالاتى در مجلات ومنابع معتبر از قبيل دائرة المعارف بزرگ اسلامى، دانشنامه جهان اسلام و ...
الهام تقى زاده: در آستانه ۸۳ سالگى با درد پايى كه راه رفتن را براى او دشوار كرده است، همچنان پس از نيم قرن تدريس و تحصيل درس فقه و حقوق، مشغول تحقيق و تدريس است.
هر روز بعد از اذان صبح بيدار مى شود و در اتاق كارش تحقيق و كاررا پى مى گيرد تا ۶ و ۷ شب. سه چهار روزى هم براى تدريس در دانشگاه، خود را از آن سوى تهران به دانشكده حقوق در انقلاب مى رساند و درس مى دهد. دكتر ابوالقاسم گرجى متولد ۱۳۰۰ در تهران است و حالا در ۸۳ سالگى، وقتى به افق دور مى نگرد و طنين خوش و آرام گذشته را به ياد مى آورد، در جاى جاى آن، به رضايتمندى از كار و حرفه خود مى رسد.
ابوالقاسم گرجى مى گويد: «در دوران كودكى از ۷ـ۸ سالگى قرآن مى خواندم و وقتى پس از قرائت قرآن در مجالس بارها مورد تشويق واقع مى شدم، انگيزه ام قوت مى گرفت تا معارف اسلامى را دنبال كنم.» ۱۳ ، ۱۴ سالگى مقدمات معارف اسلامى را كه شامل صرف و نحو ادبيات عربى بود، آغاز كرد و به خاطر پشتكار و علاقه اش به اين رشته از همان سال ها موفق شد مربى خوبى براى همسن و سال هاى خود و همچنين افراد مسن و تجار و كسبه آن زمان شود.
او آنقدر در كار تربيت دانشجويانش شهره شده بود كه در محضر استاد و عالمانى چون آقا شيخ محمدعلى كاظمى و آيت الله خويى فراگيرى دروسى در اصول فقه همچون مكاسب، طهارت، صلوة و تفسير و... را دنبال كرد و تا اخذ اجازه اجتهاد از علماى حوزه علميه نجف اشرف را به دست آورد.
او در بحبوحه نوجوانى و جوانى اش در ۲۳ سالگى به پيشنهاد استاد خويى به نجف رفت و دروس صرف و نحو و علوم اين چنينى را در آنجا آموخت و با همه كمبودهايى كه در نجف داشت توانست معلم و مربى خوبى براى آنچه آموخته بود، باشد.
«از سن ۱۳ سالگى به خاطر علاقه وافرى كه به مسائل فقهى داشتم و با تشويق پدرم كه آن زمان مردى متدين و مذهبى بود توانستم راهم را انتخاب كنم. از همان سال ها، درس صرف و نحو را به صورت آزاد فرا گرفتم تا اينكه در ۲۳ سالگى با پيشنهاد يكى از علما به شهر نجف رفتم و آنجا اين درس را ادامه دادم.»
پس از مدتى در نجف از نظر مالى در مضيقه قرار گرفت: «خواستم كه به ايران برگردم، روزى به حرم امير رفتم و گله به اميرالمؤمنان كردم كه اين رسم نيست من براى تحصيل علم و دين اينجا باشم و توانى براى ابتياع نان نيز نداشته باشم. به سختى پس از تضرع و راز و نياز در حرم به حجره طلبگى ام برگشتم، بلافاصله به فكرم رسيد كه قاليچه اى را كه در اتاق بود براى گذران زندگى ببرم و بفروشم، لحظه اى دراز كشيدم تا قدرى استراحت كنم و گرسنگى را از ياد ببرم، ولى متأسفانه از شدت گرسنگى خوابم نمى برد. يك دفعه فردى كه با من آشنا بود و نامش حاج رضايى اربابى بود و طلبه، در زد، در را باز كردم. او پس از لحظه اى درنگ از من خواست كه ۶ دينارش را بگيرم تا كارم راه بيفتد، تعجب كردم، چون كسى از وضع و زندگى من خبر نداشت، وقتى علت را جويا شدم، حاج اربابى گفت: به من الهام شده بود و حالا آمده ام تا اين چند دينار ناقابل را به صورت قرض از من دريافت كنى و به امورات خود برسى.
هنوز باورم نمى شد كه دستى از غيب به يارى من آمده بود. پس از گرفتن دينار به مغازه اى رفتم و احتياجاتم را رفع كردم. پس از آن بود كه وضعم بهتر شد و اوضاع مالى ام تغيير كرد. در نجف ماندم و از برگشتن صرف نظر كردم. پس از چند سال يادگيرى دروس فقه و اصول در سال ۱۳۳۰ به ايران برگشتم.»
ابوالقاسم گرجى با آنكه در اين كهنسالى به لرزش افتاده و از درد پايش شكوه مى كند، وقتى ياد روزهاى دور گذشته مى افتد، با همان شور جوانى مى گويد: «پس از برگشت از نجف سه ماه در مدرسه فيضيه در قم به تدريس پرداختم، سپس براى اينكه در جايى بتوانم تدريس كنم و مدرك داشته باشم و سر و سامانى به زندگى ام بدهم، در كلاسهاى متفرقه آن زمان شركت كردم تا تصديق مدرسى را داشته باشم. آن زمان امتحانى به نام مدرسى بود و بدين صورت بود كه اگر كسى تصديق ششم را داشت، مى توانست در اين آزمون شركت كند و ديپلم دريافت كند. من در اين امتحان شركت كردم و از قضا شاگرد اول نيز شدم. از اين جهت بود كه در سال ۳۰ شروع به تدريس مكاسب، كفايه و خارج در مدارس گوناگون و منزل كردم و از سال ۳۲ نيز به تدريس ادبيات فارسى و عربى در دبيرستانها پرداختم.» عينكش را بر مى دارد، خستگى چشم هايش را مى گيرد و ادامه مى دهد: «آن زمان آنقدر به تحصيل علم و تدريس آن به ديگران سرگرم بودم كه زندگى جارى را از ياد برده بودم. راستش پدرم ازدواج را به يادم آورد! اين گونه بود كه در سن ۳۶ سالگى و در سال ۱۳۳۶ ازدواج كردم و حالا صاحب دو فرزند هستم... پدرم آقا شيخ محمدحسن رزاز، اهل تهران بود و مردى متدين و متعهد و علاقه مند به علما و فقها.»
او سهم به سزايى در موفقيت هايش در علم و زندگى دارد. حالا پس از سالها از اينكه در اين رشته درس آموخته و درس داده، بسيار راضى و خشنود است.
در سال ۳۷ بود كه براى تدريس به دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران راه يافت و همزمان شروع به تحصيل در همان دانشكده كرد. تدريس دروسى همانند ادبيات، فقه و اصول در دانشكده الهيات و معارف اسلامى و پس از آن تدريس در ساير دانشكده ها.
|
|
|
|