يكشنبه 25 دسامبر 2005, بوسيله ى
در سايت ببينيد : منبع: روزنامه ایران
متولد ۱۳۱۳ بيرجند
دكتراى حقوق قضايى از دانشگاه تهران
دكتراى روزنامه نگارى از پاريس
دكتراى دولتى علوم سياسى از دانشگاه پاريس
مدير پژوهش دوره دكتراى ارتباطات در دانشگاه پاريس از سال۱۹۸۳ تاكنون
وكيل پايه يك دادگسترى از سال۱۳۴۶ تاكنون
مشاور حقوقى «اتحاديه بين المللى ارتباطات دور »از سال۱۳۷۹
عضو هيأت مؤسس ۵مركز علمى در ايران
كتابهاى چاپ شده: روزنامه نگارى، وسايل ارتباط جمعى، روش تحقيق درمحتواى مطبوعات، تحقيق در محتواى برنامه هاى راديوى ايران، حقوق مطبوعات، جامعه اطلاعاتى
كتابهاى زير چاپ: ۲۲كتاب
گزارش و مقاله هاى ارائه شده به سمينارهاى بين المللى: ۲۱عنوان
استاد نمونه كشور در سال۷۴ با دريافت لوح تقدير از رئيس جمهورى وقت
ندا دهقانى: هيچ كس به اندازه او از پله هاى اينجا بالا نرفته است. ۳۷سال . به اندازه عمر علم ارتباطات در ايران. از زمانى كه «مؤسسه روابط عمومى» در همين ساختمان سه راه ضرابخانه دانشكده علامه طباطبايى تأسيس شد، براى تغيير نام آن به مؤسسه علوم ارتباطات اجتماعى به هر درى زد. آن وقتها جوان تر بود، ۳۳ساله. اما هنوز چهار طبقه بدون آسانسور دانشكده علامه را نه به سرعت آن سالها، اما با قدمهاى آرام و مصمم تر طى مى كند. كمتر در اتاق شماره۲۴۵ مى نشيند. دكتر كاظم معتمدنژاد را دانشجويانش در راهروى دانشكده بهتر پيدا مى كنند تا اتاق كار.
حالا نخستين فارغ التحصيلان رشته ارتباطات ايران و دانشجويان مؤسسه اى كه راه انداخت، مانند دكتر محسنيان راد، كلاسهاى او را اداره مى كنند، اما او انديشه هاى بيشترى در سر دارد. مثل تأسيس دفتر مطالعات بين منطقه اى. براى تأسيس آن هم از پله هاى «يونسكو» زياد بالا رفته، لابد. مى داند چرا او را «پدر علم ارتباطات ايران» مى نامند. لبخند مى زند اما نمى خواهد به صراحت بگويد راه اندازى نخستين دانشكده ارتباطات و بيشتر مراكز مطالعاتى اين رشته همه به او بازمى گردد. خب، شاگردانش اين چيزها را خوب مى دانند. اينكه چقدر در دفتر اتاق فلان وزير و مسؤول نشسته تا مجوز ليسانس، فوق ليسانس و دكتراى اين رشته را در دانشگاه علامه گرفته و سالهاى تعطيل پس از انقلاب فرهنگى تا ۱۳۶۸ كه دوباره اين رشته به طور مستقل تدريس شود، چه اندازه منتظر مانده است. شايد، هيچكس به اندازه او نگران شرايط نبوده، حتى دانشجويانى كه فرصتها را از دست داده بودند: «آن ۱۰سال تأخير، ما را عقب انداخت. از علم روز دنيا عقب مانديم، از پيشرفتهاى ديگران.»
اما معتمدنژاد هنوز معتقد است از لحاظ سطح علمى، كلاسهاى ايران و فرانسه تفاوت زيادى ندارند، حتى ايران بالاتر است. خودش در فرانسه چندين سال تدريس كرده و اين موضوع را با اطمينان مى گويد. به شاگردانش افتخار مى كند و آرزوهاى بزرگ براى آنان را تك، تك مى شمارد: «تحقيق و پژوهش در زمينه توسعه ارتباطات، ارتباطات توسعه، تأليف، ترجمه، تكنولوژيهاى نوين ارتباطى و...» اما اين روزها، حقوق ناچيز و تدريس، وقت همه استادان را گرفته و او وضعيت شاگردانش را به دقت دنبال مى كند، نگران از اينكه وقتى براى تأليف و تحقيق آنان نمانده است. شاگردان هم نگران استاد: «از بسيارى محققان ارتباطات خارج كشور، بالاتر است اما به دليل تواضع و علاقه زياد هميشه آماده كمك است. تا زمانى كه با يك «تاكسى تلفنى » براى كمك به پيشرفت علم ارتباطات در محافل دعوت شده حاضر مى شود ، كسى قدر واقعى او را نمى داند.»
هادى خانيكى استاد دانشگاه علامه طباطبايى وقتى سركلاس اين نكته را به دانشجويان مى گويد، ناراحت است ازاينكه چرا نمى توانند بهتر ازاين كه هست، اورا ارج گذارند.بالاخره، او جزوه هاى معتمدنژاد وحرفهايش را سركلاس زيادشنيده و مى داند چه علم وتلاشى پشت آنها نهفته است.
هميشه معلم
از آن روزها كه در دبيرستان بيرجند درس مى خواند، مى خواست معلم شود. شغل پدر، خاله ودايى هايش .زمانى كه ليسانس حقوق را از دانشگاه علامه گرفت وبعدها دكترا، چون به ۲۵ سال نرسيده بود نتوانست پروانه وكالت بگيرد. پس به حوزه روزنامه نگارى كشيده شد، باترجمه سرمقاله فرانسوى روزنامه «لوموند» براى كيهان، اول به عنوان مترجم وبعدها دبير سرويس بين الملل سال ۱۳۳۶ . آن موقع ديگر پروانه وكالت را در كشوى ميز داشت اما، حقوق وكالت به او نمى ساخت، هرچندكارت خود را هر سال تمديد مى كند: «دوست نداشتم كارى انجام دهم و به خاطرش پول بگيرم. معلمى فرق دارد».
مدير وقت روزنامه كيهان واستاد حقوق جزايى معتمدنژاد در دانشگاه تهران، صبح ها ساعت چهار و نيم مقابل منزل او بود تا روزنامه .
سه ساعت بعداولين صفحات كيهان بسته مى شد و معتمدنژاد روزنامه نگار تا ساعت ۷ شب به خانه باز نمى گشت. اين شد كه مدير كيهان تصميم گرفت او را به عنوان دانشجوى بورسيه براى تحصيل به فرانسه بفرستد. بعدها كه بازگشت، مقدمات تأسيس مؤسسه روزنامه نگارى كيهان و دانشكده ارتباطات را آغاز كرد و پس از آن ديگر هيچ وقت حقوق وكالت به او نساخت، امامعلمى ، چرا:«از بچگى دوست داشتم معلم شوم، مثل پدرم كه مدير دبيرستان بيرجند بود. آخر هم معلم شدم ، البته در دانشگاه».
همكلاسى رشته حقوق و همسرش هم وكالت نكرد:«ايشان همراه هميشگى در مشكلات من هستند در خانه و مسؤوليتهاى امور داخلى!»
معتمدنژاد دخترش را به حيطه ارتباطات كشاند، با اينكه دكتراى او حقوق بود وهم به حوزه معلمى، با استادى دانشگاه علامه، پسرش را نيز هم كه اكنون استاد اقتصاد بين الملل در پاريس است . مى خواست كار كند. مى خواهد ادامه دهد. دلش آنجا نبود. اينجاست. در اينجا مى تپد.حتى وقتى در سوربن فرانسه بود، سركلاس آنان، سالهاى تعطيل رشته ارتباطات علامه . ۱۳۶۸ كه برگشت، نفس راحتى كشيد. هنوز هم مى ترسد. از اينكه بروند. شاگردانش رامى گويد. آنان كه نمانده اند.
ـ «فكر مى كنيدبهتر نيست، دانشجويان براى ادامه تحصيل ارتباطات از ايران بروند. اينجا استاد به اندازه كافى نداريم».
ـ «نه، نبايد. هر دوجا باشند. با هم ادامه دهند. من خودم دكترا را اينجا خواندم. چون مى خواستم روزنامه نگارى را ادامه بدهم، رفتم». مى ترسد . دكتر معتمدنژاد در آستانه ۷۰ سالگى مى ترسد، بروند، ديگر برنگردند و كارهاى عقب افتاده و مطالعات توسعه و... بر زمين بماند.مانند همان سالها كه با دكتر بديعى به تنهايى دانشكده را سرپا نگه داشتند.
منظومه ارتباطات ايران
|
|
|
|